عز الدين حسينى زنجانى
62
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
است . يعنى پاياپاى و ابتدايى نيست . اما اگر موجودى از خود هيچ چيزى نداشته باشد و در هستى كه كمال اوّل ، و در قواى ديگر كه كمال ثانىاند عين احتياج و نياز باشد و حتى وسيلهاى كه با آن كارى را انجام بدهد مالك نباشد در اين صورت حقى متصور نيست . اگر فرض كنيم كسى به كارگر نيروى بدنى و اعضا و جوارح داد سپس از او درخواست كارى نمود ، آيا در چنين موردى حقى براى كارگر متصور است ؟ خير ، زيرا در همهء احوال از سرتا پا نياز است . توضيح اين معنا را از زبان امام سجاد عليه السلام در صحيفهء سجاديه چنين مىبينيم . هيچ كس مستوجب آن نيست كه به علت استحقاقش او را بيامرزى يا به سبب سزاوارىاش از او خشنود باشى . پس هر كه را بيامرزى از انعام و احسان توست و از هر كه خشنود شوى از تفضل توست و اگر مطيع را ( به مجرّد ) عملش با آنكه تو او را بر آن گماشتهاى پاداش مىدادى بيم آن بود كه ثواب تو را از كف بدهد و نعمتت از او زايل گردد ؛ ولى تو به كرم خود او را در برابر مدت كوتاهى فانى به مدت طولانى و جاودانى ، و در مقابل عمل زودگذر به ثواب مستمر پاداش دادهاى . آنگاه در برابر رزقى كه از خوان نعمت تو خورده تا به وسيلهء آن بر طاعتت نيرو گرفته از او عوض و بها مطالبه نكردى و در آلات و ابزارى كه استفاده از آنها را وسيلهء رسيدن به امر زشت قرار داده ، با او سختگيرى ننمودهاى . اگر با او چنين رفتار كرده بودى ، يكسره اصل دسترنجش و نتيجهء كوشش او در برابر كوچكترين نعمتها و عطاياى تو از دست مىرفت و خود در پيشگاه تو براى ساير نعمتهايت در گرو مىماند . پس در اين صورت چه كسى استحقاق چيزى از ثواب تو را مىداشت ؟ ( استحقاق نمىداشت ) ؟ اى خداى من ! اين حال كسى است كه تو را اطاعت كرده باشد . « 1 » با دقت در اين مورد كه فردِ شاخص است ، مىبينيم هيچگونه حقى متصور نيست ؛ زيرا اگر استحقاقى تصور شود در خصوص مطيعان است و گرنه حساب گناه كاران روشن است . مطيع ، نيروى فرمانبرى را با رزق پروردگار و شوق به عبادت را با الطاف نهانى او
--> ( 1 ) . صحيفهء سجاديه ، دعاؤه فيالشكر ( 37 ) .